شاه محمود داعى شيرازى

65

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

فصل بيست و دوم به ترك صحبت اهل دنيا تعلق دارد . فصل بيست و سوم به صبر و تسليم در برابر رضاى خالق مىپردازد . در فصل بعدى از كشف معانى سلوك بحث به ميان مىآيد . در فصل بيست و پنجم به مسئله‌ى ارشاد و انتباه و مسئله‌ى هدايت پرداخته مىشود . فصل بيست و ششم در بيان اهل طريقت است و فصل بعدى در نهايت اهل طريقت . فصل پايانى يا فصل بيست و هشتم در خاتمت كتاب است . در اين فصل نويسنده مخاطبه‌اى با نفس خود دارد و مناجات‌هايى با حضرت حق جلّ جلاله . ميرحسينى هروى در نثر تحت تأثير بزرگانى همچون خواجه عبد الله انصارى ، امام محمد غزالى ، عين القضاة همدانى و شهاب الدين سهروردى است . نثر او نثرى مسجع و فنى است . او خود آثار خويش را معجونى درهم سرشته از صورت و معنى مىداند . نثر او در عين حال روان و جذاب است و همچون اكثر آثار صوفيه آكنده از مواعظ اخلاقى و حكمى و اشعار عرفانى و آيات قرآنى و احاديث و سخنان اولياست . شعر او نيز چنين است . در شعر او غلبه‌ى معنى بر صورت را مىتوان مشاهده كرد . در شاعرى او را نسبت به شاعران بزرگى همچون نظامى گنجوى ، سعدى ، مولوى و حافظ بايد شاعرى متوسط محسوب داشت . در مثنوى كنز الرموز او را كاملا تحت تأثير مولوى مىبينيم : باز طبعم را هوايى ديگر است * بلبل جان را نوايى ديگر است موج درياى معانى مىرسد * يا نشان بىنشانى مىرسد طبع را الهام ربانيست اين * يا مگر تلقين روحانيست اين از جهان جان فتوح است اين سخن * ماوراى عقل و روح است اين سخن گرچه گفتم هرچه در تقليد ماست * وحدت او برتر از توحيد ماست سرّ وحدت در نيابد فهم كس * حيرت آمد حاصل دانا و بس هرچه در هست آشنايى مىدهد * جمله بر وحدت گوايى مىدهد